حساب و کتاب دوستی ها...
حساب و کتاب دوستی ها...
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و زاهدی را نیز دعوت کرده بودند.زاهد وقتی می خواست وارد شود در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون :
از این درب دعوت شدگان وارد میشوند و از این درب عروس و داماد.
زاهد از درب دعوت شدگان وارد شد.در انجا نیز دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.زاهد از درب دوم وارد شد,ناگهان خود را در کوچه دید همان جایی که وارد شده بود...!!!
این داستان حکایت زندگی ماست.کسانی که به زندگیمان دعوت می کنیم اما وقتی متوجه میشویم که از انها چیزی عایدمان نمیشود به حال خودشان رهایشان میکنیم . روابط عاطفی ما با دوستانمان چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست . اگر محبتی میکنیم توقع جبران داریم ....
دوستی های ما قید و شرط و تبصره دارد.حساب و کتاب دارد.اگر به هم کلاسیمان محبت می کنیم به خاطر این است که او جای دیگر برایمان جبران کند.اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم...
چه ستمگر است آنکه از جیبش به تو میخشد تا از قلب تو چیزی بگیرد....
سلام به همه دوستای عزیزی که به ما سر میزنن.